آتــــــــنا
♥♥♥ عشق دروازه ملکوت است ♥♥♥  
قالب وبلاگ

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ‌ها و دشتها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌های نیمه‌ باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی‌ پوشی به کام
باده رنگین نمی ‌بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می ‌باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ



[ چهارشنبه ۱۹ فروردین۱۳۹۴ ] [ 10:34 ] [ آتنا ]

صبح زود طبق معمول مادرم داشت تندتند لباس مي‌پوشيد، همه كارهايش راتندتند انجام مي‌دهد، هر روز صبح همين‌طور است هميشه خواهرم با فرياد از اينكه با صداي تق و توق مادر بيدار شده اعتراض مي كند... او سعي خودش را مي كند سر و صدا نكند اما موفق نمي‌شود البته  فقط در همين يك مورد ناموفق است!

-مژده مژده پاشو بايد بري مدرسه…

با سختي از جايم بلند مي‌شوم شب تا دیر وقت بیدارم بودم درسم را هم نخواندم داشتم توی وایبر می گشتم ...

مامان از این کارم خیلی بدش می‌آید از اینکه مرا درک نمی کند اعصابم بهم می‌ریزد مخصوصا وقتی می‌گوید: شبها میری ولگردی توی لاین اینم یه ولگردیه دیگه!

لباس مدرسه‌ام را پوشيده، خودم را برانداز كردم

-چقدر نسبت به پارسال قد كشيده‌ام!!!

اگر مامان بفهمد به خودم اينجور نگاه كردم فوراً اسپند دود مي كند...براي خودش عالمي دارد فكر مي كند كه بچه هايش زيباترين بچه هاي دنيا هستند...

نمی دانم چرا مامان خواب ندارد معلوم نیست کی بیدار شده چای و میز صبحانه را آماده کرده‌است با اینکه هیچ اشتهایی به صبحانه ندارم اما بخاطر خوشحالی مامان می خورم وای که چقدر خوابم می‌آید!...

از ماشین که پیاده می شوم نگاهی به مامان می اندازم نگاه معنی دار مامان که هم از آن بدم می‌آید هم عاشقشم مرا بدرقه می کند...آخر دیشب خیلی از دستم عصبانی بود در اتاقم را باز کرد و گفت: اگر گوشیتو خاموش نکنی میشکونمش!!!

اما صبح هیچ حرفی نزد فکر کنم بخاطر اینکه من با آرامش درس بخوانم...

نمی‌دانم با این همه کار و گرفتاری چطوری همه چیز را کنترل می‌کند مخصوصاً کارهای مرا؟!!!

ظهر که برگشتم گوشی را برداشتم کمی فکر کردم دیشب توی وایبر یک جمله را خوانده بودم برای مامان اس ام اس کردم:

مادرانی که قایق زندگی را به تنهایی به سمت ساحل می برند سلاطین حقیقی جهان هستند" افلاطون"



[ سه شنبه ۱۱ فروردین۱۳۹۴ ] [ 13:2 ] [ آتنا ]

یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد         رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد

تنها دل ساده ایست دارایی ما            آن هم شب عید تقدیم تو باد



[ سه شنبه ۱۱ فروردین۱۳۹۴ ] [ 12:43 ] [ آتنا ]

فاصله بین یک مشکل و حل آن تنها یک زانو زدن است آنهم نه دربرابر مشکل بلکه دربرابر خداوند

 



[ یکشنبه ۷ دی۱۳۹۳ ] [ 12:43 ] [ آتنا ]

خدایا هنر چقدر بلند و عمر چه اندازه کوتاه است!"گوته"

بخاطر صدای ملکوتی ات به آسمان دعوت شدی... "آتنا"



[ یکشنبه ۲۵ آبان۱۳۹۳ ] [ 16:28 ] [ آتنا ]
1- من تنها با مردی ازدواج می کنم که عتیقه شناس باشد،تا هرچه پیرتر شدم برای او عزیزتر باشم"آگاتاکریستی"

2- با زنی ازدواج کن که اگر "مرد" بود بهترین دوستت می شد" بردون"

3- کار بزرگ تنها از مردان بزرگ ساخته است و مردان هنگامی بزرگ می شوند که بخواهند" شارل دوگل"

4- مردبزرگ برخود سخت می گیرد و مردکوچک بر دیگران"کنفسیوس"

5- پشتکار ارزشمندترین عامل شکل دهنده کیفیت زندگی است و حتی از استعداد نیز مهم تر است" آنتونی رابینز"

6- روح انسان واقعاً تسخیر ناپذیر است" آنتونی رابینز"

7- مشکلات خود را بر ماسه ها بنویسید و موفقیت هایتان را بر سنگ مرمر" پرمودا پاترا"

8- حکومت طلایی آنجاست که نتوان قوانین را با پول خرید"برناد"

9- انسان هیچوقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی زند که خیال می کند دیگران را فریب داده است" رشفوکو"

10- عشق یک برتری است که هرکسی نمی تواند آنرا کسب کند" آتنا"

 آگاتا کریستی: مشهورترین نویسنده جنایی پلیسی؛ هرکول پوآرو و خانم مارپل

آنتونی رابینز: سخنور و روانشناس آمریکایی



[ یکشنبه ۲۵ آبان۱۳۹۳ ] [ 15:39 ] [ آتنا ]

لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است

وز پی دیدن او دادن جان کار من است

شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز

هر که دل بردن او دید،درانکار من است

ساروان رخت به دروازه مبر کان سر کو

شاهراهیست که منزلگه دلدار من است

بنده طالع خویشم که در این قحط وفا

عشق آن لولی سرمست خریدار من است

طبله عطر گل و زلف عبیرافشانش

فیض یک شمه زبوی خوش عطارمن است

باغبان همچو نسیمم ز در خویش مران

کآب گلزار تو از اشک چو گلنار من است

شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود

نرگس او که طبیب دل بیمار من است

آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت

یار شیرین سخن نادره گفتار من است



[ شنبه ۲۴ آبان۱۳۹۳ ] [ 10:19 ] [ آتنا ]

ایام سوگواری سرور وسالار شهیدان تسلیت باد(التماس دعا)



[ چهارشنبه ۱۴ آبان۱۳۹۳ ] [ 8:13 ] [ آتنا ]
وقتي رد پاي مهربانيت را، در قلب كسي باقي بگذاري،

هميشه بيشتر از حاضرين، حاضر خواهي بود، حتي اگر غايب باشي...



[ دوشنبه ۷ مهر۱۳۹۳ ] [ 9:45 ] [ آتنا ]

قلبهادريچه نفوذند

آنكس كه صادقانه نفوذ كند مهمان هميشگي ماست



[ دوشنبه ۷ مهر۱۳۹۳ ] [ 9:34 ] [ آتنا ]
آرامش درقلبي است كه درتصرف خداست. پاييزتان پرازلحظه هاي آرام

آسمان مال من است.

پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است...



[ دوشنبه ۱۷ شهریور۱۳۹۳ ] [ 8:39 ] [ آتنا ]

در لحظات اسف بار زندگي آنجا كه رنجي را تجربه مي كني بخاطر داشته باش كه

امام علي (ع) مي فرمايد: آن كس كه به نرمخويي رفتار كند؛ كامياب مي گردد.

 



[ یکشنبه ۹ شهریور۱۳۹۳ ] [ 8:56 ] [ آتنا ]
آخر شب بود. از راهرو بيمارستان مي گذشتم چشمان مضطرب بيماران و نگاهي كه خيلي با معنا مرا به سوي خود مي كشاند را مي ديدم... نگاه مرد جواني كه پايش را عمل كرده بودند...

نيمه شب آهسته درراهرو قدم میزد...روبروي اتاقم ايستاد! با همان نگاه مضطرب اما درخشان!!!

برخاستم و جلو رفتم پرسيدم : عمل شما خوب بوده؟  گفت: نه ! عفونت در خونم رفته و ميخواهند پايم را قطع كنند!  برخود لرزيدم هيچ كلامي براي همدردي يا تسكين او نيافتم ... دستش را گرفته تا روي تخت همراهي اش كردم...نمي توانستم نگاهش كنم! نمي دانم از چه چيز خجالت مي كشيدم! شايد ازاينكه نمي توانستم دردش را درك كنم! بي هيچ كلامي اورا ترك كردم وصبح زود به سرعت به اتاقش رفتم تختش خالي بود!

پرسيدم كجاست؟

گفتند ديشب مرده است... 



[ یکشنبه ۱۲ مرداد۱۳۹۳ ] [ 8:55 ] [ آتنا ]
1-عاشق شدن

2-دادن آخرین امتحان

3-تماس از کسی که دلتون براش تنگ شده

4-به شخصی که دوسش دارین نگاه کنین و ببینین اونم داشته به شما نگاه میکرده

5-دوستای قدیمی خوبت رو ببینی و بفهمی هیچی بینتون تغییر نکرده

6-لمس انگشتان یه نوزاد تازه متولد شده

7-از خواب بیدار شی و ببینی هنوز وقت اضافی برا خوابیدن داری

8-یه شب قشنگ تو خیابون تنها قدم بزنی و خاطرات قشنگ و خوبت رو مرور کنی

9-وقتی تنهایی یه پیام یا تماس از کسی که دوسش داری دریافت کنی

10-حس کنی یه نفر واقعا به تو و کارت اهمیت میده

11-زمانی که این پیام رو میخونی و به این لحظات خوب فکر میکنی و لبخند به لبت میاد این بهترین لحظه برای منه که لبخند رو به لبت آوردم



[ سه شنبه ۳ تیر۱۳۹۳ ] [ 16:0 ] [ آتنا ]

همسفرم ! با تو هستم ای مرد راه!

- سبد را در صندوق گذاشته ای؟ دیزی سنگی فراموش نشود!

بنزین چی زدی؟

پس برویم !

انشالله تعطیلات خوش بگذره...

 



[ دوشنبه ۵ اسفند۱۳۹۲ ] [ 15:39 ] [ آتنا ]
          مطالب قديمي‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

من
عاشق آن حس زيبا؛قشنگ
و دوست داشتني در قلبم هستم
كه در همه اوقات به من
!!!اطمينان مي بخشد

من
فقط تو را مي خواهم
فقط تو را
ساده
صميمي
!!!و دوست داشتني